پاره‌سنگ

پاره‌سنگ

پاره‌سنگ‌های گاه‌گاهی ذهن من

2011/04/29

غذا: نان و دندان

در مورد عوامل نارضایی مردم از رژیم سلطنتی و انقلاب ضدسلطنتی متعاقب آن قبل‌تر هم نوشته‌بودم. امروز فیلم دیدنی ملکه و من ساخته ناهید پرسون سروستانی را می‌دیدم. فیلم مستندی‌است از ملاقات مستندسازی گریخته از ایران که ساکن سوئد است، که با ملکه کشوری که با نظام آن مخالف بود ملاقات می‌کند و تجربه گریزشان از کشور را مرور می‌کنند.
جایی از فیلم که نظر مرا گرفت آن بود که فرح پهلوی از ناهید پرسید چرا با نظام سلطنتی مخالف بودی؟ ناهید که در زمان انقلاب اعلامیه پخش می‌کرده و ماشین آتش می‌زده و در جای‌جای فیلم اعلان کرده که از رژیم شاه متنفر بوده می‌گوید: پدرم سل داشت، مادرم فرش می‌بافت تا خرج هشت فرزندش را درآورد، و ما بسیاری روزها غذا «نان و دندان» داشتیم یا هیچ چیز. در همان حال در تلویزیون، ملکه را می‌دیدیم که شاد و خندان با فرزندانش در سبزه‌ها بازی می‌کند و غصه‌ای ندارد. لجمان می‌گرفت...
چنین طرز فکری، به نظرم طرز فکر رایج مردم ایران آن روز بوده، مردمی که عقلشان قد نمی‌داده که به آن فکر کنند که چرا پدر و مادرشان هشت فرزند به دنیا آورده‌اند بدون پشتوانه مالی، اما غبطه آن را می‌خوردند که چرا مانند خانواده سلطنتی رفاه و آسایش ندارند. تریبون‌هایی هم تبلیغ می‌کرده‌اند که ثروت مملکت را شاه برای خودش می‌برد و به مردم نمی‌دهد؛ اگر شاه برود همه به رفاه می‌رسند و این وطن وطن می‌شود. نتیجه هم شد آنچه که شد و بر مملکت رفت آنچه رفته تاکنون.

Labels: , , , , ,

2009/03/22

چرا "کار٬ کارِ خود ...هاست"؟

لابد شما هم دیده‌اید یا شنیده‌اید این عقیده «دایی جان ناپلئونی» را که وقتی تغییری در جامعه رخ می‌دهد٬ مثلاً از انقلاب بگیر تا شروع جنگ و پایان آن٬ افرادی که لقلقه زبانشان این است که: «آقا٬ شما کجای کاری که کآر٬ کار خودشان است»٬ «خودشان شروعش کردند٬ خودشان هم تمامش کردند»٬ «خودشان آوردندش٬ خودشان هم بردندش» و قص‌علی‌هذا.
این که ریشه این طرز تفکر از کجاست را بسیاری دوست دارند رویش بحث کنند. مستندی که درباره روابط ایران و انگلیس اخیرا از شبکه چهار بی‌بی‌سی پخش شد٬ اشاراتی هم به داستان دایی جان ناپلئون کرد و برای آن طرز تفکر ریشه‌های تاریخیی شمرد.
اما بنده تصور می‌کنم٬ ریشه این طرز تفکر امر ساده‌ای است. وقتی که بنده‌ی نوعی اعتماد به نفسم پایین باشد و خودم را عنصری غیر موثر در اجتماع بدانم و کاری نکنم٬ شمای نوعی هم نکنی٬ دیگر ملت هم نکنند٬ اگر تغییری در اجتماع حاصل شود نتیجه‌ی کار کیست؟ من یا شما یا دیگران که نبوده‌ایم! پس کار کارِ خودشان است! از"جماعت خواب، اجتماع خواب زده، جامعه چرتی" که کاری در نمی‌آید...
٬٬٬
این تکه فیلم از شاهکار علی حاتمی در هزاردستان بسیار دیدن دارد٬ مخصوصاً جمله‌ای که در پایان٬ مفتش می‌گوید.

داستان٬ حدیث پایان یافته دیروز ما نیست٬ داستان زمان حاضر ما هم هست٬ با این تفاوت که اکنون نفت داریم تا بفروشیم و با پول آن تصور کنیم که آن مزد حاصل دسترنج کاری است که می‌کنیم و جامعه‌مان را به پیش می‌بریم.

Labels: , , , , , , ,

2009/01/01

مهران مدیری٬ فیلمساز مولف و روشنگر امروز

رسم است برخی فیلمسازان را روشنفکر بنامند. البته در این امر بدسلیقگی بسیار هم می‌شود؛ مثلاً داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی و یا امیر نادری را سینماگران روشنفکر موج نو سینمای ایران می‌دانند.
مسعود کیمایی با فیلم قیصر٬ مهرجویی با آقای هالو و نادری با تنگسیر. مضمون هر سه فیلم نفی مدنیت و مدرنیته است. این که نهادهای مدنی در اجرای عدالت ناکامند و فرد غیور خود باید به تنهایی دست به کار شود و حتی با قانون شکنی٬ زمینه اجرای عدالت را فراهم کند. آقای هالو که کلاً تخطئه‌ی شهریان و شهرنشینی و مدنیت است و تقدس زندگی ساده روستایی. حالا معلوم نیست با چه معیارهایی چنین کارهایی و فیلمسازانی٬ پیشتازان موج نو سینمای ایران معرفی می‌شوند. [البته بنده منکر کارهای دیگر و خوب این فیلمسازان نیستم٬ تاکیدم روی این سه فیلم تحسین شده‌شان است].
در سالهای ما اگر فیلسازی را بتوان شایسته عنوان فیلمساز روشنفکر و روشنگر نامید٬ مهران مدیری نامزد شایسته‌ای است. او با مجموعه‌های طنزش به محاکمه روحیات و خلق و خوی ناشایست ما ایرانیان می‌رود. وی که مجموعه‌هاي "ساعت خوش"، "پاورچين"، "نقطه‌چين"، "شب‌هاي برره"، "ببخشيد شما"، "پلاك ۱۴"٬ "باغ مظفر" و "مردهزارچهره" را ساخته است در هریک به تخطئه سنت‌ها و عادات غلط ما٬ البته به زبان طنز٬ پرداخته است. یادمان نرفته‌است که بسیاری از قومیت‌ها٬ برره را توهینی به خودشان می‌دانستند که نشانه همذات پنداری پنهان ایشان با مجموعه بود.
در این میان با این که کارهای مدیری سیاسی نیستند٬ اما از آنجا که سیاسیت‌مداران ما برخاسته از همان مردمی هستند که مدیری با طنزش٬ رسوایشان می‌کند٬ برخی از کارهایش رنگ و بوی سیاسی گرفته‌اند.
مثلاً این نمونه که در برنامه سال خوش سال ۱۳۷۳ نقشی را بازی می‌کند که رییس‌جمهور سالهای بعد٬ احمدی‌نژاد٬ نمایانگر شاخص آن است.



شبهای برره هم پر از قسمت‌هایی بود که رنگ و بویی سیاسی-اجتماعی داشت.
اما به نظر من تاثیر گذارترین مجموعه مدیری٬ در عمل و تاکنون٬ مجموعه «مرد هزارچهره» بود که داستان فردی بی‌صلاحیتی بود که از موقعیت‌هایی که اشتباهی در اختیارش قرار می‌گرفت استفاده‌اش را می‌کرد. مجموعه در نوروز ۱۳۸۷ پخش شد و اثرش را در حدود ۹ ماه بعد نشان داد. شاید خود نمایندگان مجلس نیز نفهمیدند که در استیضاح وزیر بی‌صلاحیت کشور٬ علی کردان٬ مردهزارچهره‌ی مدیری را نیز استیضاح می‌کنند. شجاعت و پافشاری ایشان در استیضاح٬ بی‌تاثیر از افکار عمومی و آن هم شاید بی‌تاثیرازمجموعه تلویزیونی مردهزار چهره مدیری نبود.
چنین فیلمساز روشنگری شایسته تحسین است٬ که با کارهایش در نشان دادن کژیهای رفتاری ما ایرانیان تلاش می‌کند و در اصلاح آن می‌کوشد و گرنه تاکید و تایید بر رفتارهای قدیم و سنتی‌مان حسنی ندارد.
پس نوشت: خواندن نظرات آیدین آغداشلو در مورد برخی چهره‌های شناخته‌شده سینما و مطبوعات نیز خالی از لطف نیست.

Labels: , , , , ,

2008/12/15

اخلاق حرفه‌ای

حرفه‌ای رفتارکردن یعنی مخلوط نکردن مسایل شخصی/احساسی با مسایل شغلی/کاری٬ امری است که برای بسیاری از ما ناشدنی و یا حتی ناشناخته‌است.
بسیار مواردی پیش می‌آید که به دلایل شخصی فردی را که در جایی محق است٬ از حق خودش محروم می‌کنیم٬ دانسته یا نادانسته٬ مثلاً در عصبانیت٬ تصمیمی٬ شاید سرنوشت‌ساز٬ برای فرد دیگری می‌گیریم که بستگی به حالت روانی ما در آن لحظه دارد.
مثالها فراوانند؛ لابد دیده‌اید یا شنیده‌اید که مثلاً مسوول کارگزینیی٬ شخص صلاحیت‌داری را٬ تنها به دلیل این که از دیدگاه‌های مذهی‌اش خوشش نمی‌آید٬ رد می‌کند. یا قاضیی طرف کسی را می‌گیرد که بعدها برایش منفعتی بتواند داشته باشد.
فیلم تحسین شده واسکاربرده‌ی «مردی برای تمام فصول» را می‌دیدم برمبنای زندگی «سرتوماس مور»؛ بزرگمرد اخلاق و قانون٬ نویسنده کتاب مشهور «مدینه‌ی فاضله». ایشان که پس از فشارهای فراوان کار خلاف قانون پادشاه انگلستان را تایید نمی‌کرد٬ سر بپای آن داد که حکمی خلاف قانون ندهد و قانون را زیر پا نگذارد. کلیسای واتیکان در سال ۲۰۰۰ او را در زمره قدیسان معرفی کرده‌است. درغرب از او به عنوان نمونه ارزشهای مشترک و تمام نشدنی انسانی در تمام دوره های زندگی بشر، مانند بخشندگی، عشق، اخلاق گرایی، بلند پروازی، غرور و سرافرازی، یاد می شود.
شاید مشابه ایرانی او را بتوان امیرکبیر یا احمد کسروی دانست که که متاسفانه هردو نیز به قتل رسیدند.
البته شاید بسیاری از ما به اخلاق حرفه‌ای اعتقاد‌داشته‌باشیم اما متاسفانه در همان حدی که به مضر بودن سیگار و مفید بودن ورزش معتقدیم.
پرواضح‌است که میان دانستن چیزی و عمل به آن فاصله‌هاست... بحث‌های جامعه روشنفکری ما هنوز بر تبیین خوبی و بدی ایسم‌هاست٬ در حالی که اعمال جوامع دیگر بر اساس آنهاست٬ به قولی ما تنها می‌گوییم٬ آنها در عمل پیاده‌می‌کنند؛ بدون بحث و شلوغ‌بازی‌های لفظی...
پس‌نوشت: عاملی در نوشتن این پست٬ نوشته‌ای از همکلاسی سابق‌ام بود در وصف معلم سالهای قدیممان. دیدم نویسنده٬ جابه‌جا٬ نادانسته بر رفتار غیرحرفه‌ای‌اش و احساسی‌اش ارجاع می‌دهد٬ و در مقابل برای رفتار حرفه‌ای معلم قدیم‌مان علامت تعجب گذاشته‌است. ظاهراً نویسنده مفهوم حرفه‌ای رفتارکردن برایش ناشناخته و ثقیل است.

Labels: , , ,

2007/08/25

فیلم سینمایی

خیلی اوقات بود که فیلمی می‌دیدم و بعد می‌گفتم «که چی؟» بقیه توضیح می‌دادند« که چی؟! که وقتمان را پر کنیم»... لابد وقتشان باید با چیزی پر شود. حالا دیگر مدتهاست که تا نقد فیلمی را نپسندیده باشم نمی‌بینم.
بین این فیلمهایی که می‌بینیم خب خیلی ها را می‌بینیم و می‌گذریم. خیلی‌هایشان اگر خیلی تاثیر گذار باشند یک خاطره گنگی در ذهنمان مدتی باقی می‌گذارند و می‌گذرد. در این بین معدودی هستند که زندگی‌مان را جهت می‌دهند و در شرایطی که باید تصمیم های خاصی بگیریم حتی ناخودآگاه کمکمان می‌کنند. البته به این واضحی هم نیست که من ذکر می‌کنم. اگر عمیق فکر کنیم ریشه‌های بعضی رفتارهایمان را در تجربه مشاهده فیلم - یا ادراک هر چیز خوب و اثر گذار دیگر- پیدا می‌کنیم.
اما یکی از این فیلمهایی که مشاهده آن تاثیری در من داشته و هنوز هم از یادآوری مشاهده آن محظوظ می‌شوم فیلم «۱۲ مرد خشمگین» است. فیلم سیاه و سفید و قدیمی است. یکبار بیشتر ندیده‌امش ولی تصویر شفافی در ذهن من گذاشت. اگر ندیده بودمش افسوس می‌خوردم(البته اگر می‌دانستم چه فیلمی را از دست دادم).
راستی این را هم بگویم مشاهده آن کار هر کسی نیست! خیلی ها ۳ دقیقه بیشترش را دوام نمی‌آورند.
در ضمن این فیلم نوشتنی نیست٬ دیدنی است. فکر نکنم اصلاً خلاصه شدنی باشد.

Labels: