پاره‌سنگ

پاره‌سنگ

پاره‌سنگ‌های گاه‌گاهی ذهن من

2011/07/25

عملکرد تاریخی نهاد روحانیت

بیش از ربع قرن است که روحانیت، در اداره سیاسی کشور ایران قدرت اصلی را به دست‌دارد و تمامی رسانه‌ها و ابزار تبلیغاتی کشور نیز در اختیار آن بوده‌است. اکنون، زمانْ کافی به نظر می‌رسد که نگاهی به عقب انداخت و پرسید که نقش نهاد روحانیت در کشور ما چه اندازه مفید بوده‌است و بازده و کارکرد آن چه مقدار بوده؟ از گذشته‌های دور شاید بتوان درگذشت، اما حداقل قرن اخیر هنوز در افق دید ماست. سوال این است که چقدر به مدد وجود نهاد روحانیت و هزینه‌هایی که صرف این نهاد شده پیشرفتهایی در شناخت صحیح دین و بهبود اوضاع و اخلاق دینی افراد و اجتماع رخ داده‌است.
آیا به یُمن وجود این قشر، مثلاً تحقیقاتی انجام شده که با قراینی احادیث جعلی شناسایی و کنار گذاشته شوند (مشابه تصحیح نسخ و متون که هر چندگاهی متن نزدیکتر به اصلی توسط ادیبان پژوهشگر ارايه می‌شود) یا متاسفانه حتی به تعداد آنها افزوده شده. {مثال روزنامه کیهان و اوباما}. آیا اصلاً ترجمه‌های انتقادی جدیدی از متون دینی ارائه کرده است یا کسی به چنین چیزی فکر کرده و می‌کند؟ آیا تلاش کرده متن کتاب دینی راحت‌تر در دسترس مردم قرار بگیرد ( تقریباً در هر کشور غربی شما می‌توانید ترجمه‌ای از قرآن را به زبان مرسوم آنجا، به صورت کتابی به راحتی تهیه کنید، در دست بگیرید و بخوانید؛ اما مثلاً در ایران و افغانستان چاپ ترجمه قرآن به زبان فارسی تنها- به توجیه تقدس نزدایی از آن- ممکن نیست و باید آن را صفحه به صفحه و به صورت ترجمه غیر روان و تحت‌الفظی بخوانید.)
همینطور در شناسایی امامزاده‌ها و مثلاً تخریب یا متروک گذاشتن امامزاده‌های جعلی چقدر تلاش شده؟ (یا اینکه هر سال به تعداد امامزاده‌ها افزوده شده و احترام و داستانها از مساجد مشکوک بیشتر؟). همچنین شناسایی آداب و ادعیه مشکوک و جعلی و التقاطی. یا در زدودن خرافات دینی و بازگرداندن مردم به انجام مکارم اخلاق. آیا تحت روشن‌گریهای نهاد روحانیت با گذر سالها، مردم روز به روز اخلاقی‌تر عمل می‌کنند یا هنوز، منتظر روزهای خاصی می‌مانند که با توسلات و ادعیه و مراسم خاصی، سالی یک‌بار، گناه از تن بشویند و اشکی بفشانند و بهشت بر خود "واجب" کنند.
آیا کسی پیدا شده مثلاً تناقضات دین و مذهب و علوم را وابشکافد و احیاناً مرتفع کند؟ یا به اختلافات مذهبی از دید علمی نگاه کند و نقدی بر آنها بنویسد؟ یا حتی غبار تقدس و آسمانی بودن از ائمه دین بزداید و از آنها تصویری زمینی و قابل دسترس برای مردم ارائه کند؟ نگاه تاریخی به دین چقدر تشویق یا تحمل می‌شود؟
اصولاً چه نوآوریی در تلقی دینی شده‌است؟ مثلاً اگر رساله‌علمیه مربوط به قرن پیش را با رساله‌ای چاپ روز مقایسه کنیم چقدر تفاوت مشهود است؟ در همین مدت چقدر چهره دنیا متفاوت شده‌است؟
یا از نگاهی دیگر،‌ چقدر قشر روحانی دغدغه مسائل روز را دارد؟ آیا برایش مهمتر است چهره حضرت عباس در سریالی تلویزیونی نمایش داده‌نشود یا این‌که به مسلمانان حی و حاضر امروز تجاوز و ستمی نشود؟ آیا برایش مهمتر است که مناسک محرم و صفر زنده بمانند یا این که در مقابل جان دادن افراد بی‌گناه در همین روزگار ما موضع بگیرد؟ آیا تعریف هرسالهٔ جریان کربلا و گریاندن مردم برایش مهمتر است یا جلوگیری از تکرار آن حتی با تذکری لفظی با عمله ظلم؟
مطالب و دستورات کتاب قرآن چقدر تحت تلاش روحانیون مسلمان در جامعه ساری و جاری شده؟ یا این‌که فقط چاپ‌های هر چه نفیس‌تری از آن برای گذاشتن سر طاقچه منتشر شده؟ اگر بشود کتاب دینی را به کتاب آشپزی مثال زد، چقدر این دستورالعمل‌ها استخراج شده و با ابزار و زبان روز بین مردم ترویج می‌شود؟ چقدر غیبت، دروغ، خیانت کم شده و چقدر راستی، وفای به عهد، اعتماد و ... در جامعه افزوده شده؟ آیا دین جز ترویج چنان مکارم اخلاقی است؟
در همین مدت چقدر خمس و زکات و سهم امام و رد مظالم و اوقاف و نذورات و بودجه رسمی مملکت و... صرف برپانگاه داشتن و حمایت مالی این نهاد شده‌است؟ آیا بهتر نیست در عملکرد و بازده نهاد ریشه‌دار روحانیت در جامعه بازنگری اساسیی بکنیم؟

Labels: , , , , ,

2011/07/06

مساله حجاب، مساله‌ای دینی یا مساله دینداران؟

مساله حجاب- به طور اخص، اجباری بودن حجاب زنان- و دیدگاه حکومتی جمهوری اسلامی ایران به آن، به نظر من دو منشا می‌تواند داشته باشد:
۱) منشا دینی:
عده‌ای معتقدند بی‌حجابی مساله‌ای منکراتی و ذیل گناهان است؛ یعنی چیزی مشابه غیبت، زنا، دروغگویی و .... همچنین عقیده دارند که حجاب مانند نماز و روزه امر واجب دینیی است. عده‌ای با این نگاه و با گوشه‌چشمی به قاعده فقهی امر به معروف و نهی از منکر، برخورد با بی‌حجابی را از وظایف حکومت دینی می‌دانند و چرایی حجاب اجباری را پاسخ می‌گویند.
از نگاه بنده، چنین استدلال و دیدی صائب نیست؛ از دید دینی، واجبات دینی برای آن به وجود آمده‌اند تا افراد، مومنانه، با انتخاب و اختیار، به انجام آن مبادرت بکنند و پاداش آن را نیز از پروردگارشان طلب کنند، یا شیوه دیگر را برگزینند و عواقب دنیوی و اخروی آن را هم به جان بپذیرند. یعنی مثلاً اگر در خانواده‌ای پدری مستبد فرزندان را به زور به نماز وادارد، آن نماز تا با اعتقاد قلبی فرزندان همراه نباشد، اجر و پاداشی چندان نخواهد داشت. به همین منوال اگر واجبات دینی هم در جامعه‌ای با زور حکومتی اجبار و انجام شوند، اجرای آنها لطفی نخواهد داشت، در مقایسه با جامعه‌ای دیگر که از روی اعتقاد فردی و قلبی بدانها روآورده است. به بیان دیگر حداکثر وظیفه بایسته حکومت دینی، می‌تواند تشویق و فرهنگ‌سازی برای هدایت مردم به سوی انجام واجبات دینی، از روی عقیده قلبی‌شان، باشد و نه بیش. بنابراین از دید منطقی حجاب -و دیگر واجبات دینی- نمی‌توانند اجباری باشند وگرنه با فلسفه وجودی خود  در تناقض می‌افتند.
۲) مساله افراد دینی:
عده‌ای نیز بحث افراد دیندار را مطرح می‌کنند؛ این که افراد دیندار نمی‌خواهند در جامعه‌ای باشند که چشمشان به بی‌حجابی و فحشا بیفتد. همان چیزی که گاهی از آن به عنوان امنیت اجتماعی مومنان یاد می‌شود. ریشه این مساله‌را شاید به مجمل‌ترین صورت محسن قرائتی در این  سخنرانی‌اش شکافته‌ باشد:

( گفتاری از حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی؛ به این مضمون درباره حجاب: مثلا مردی زنی دارد كه نمره اش ۱۴ است. اگر زن ها بی‌حجاب بیایند توی كوچه و خیابان آن مرد چشمش به زن‌هایی می‌افتد كه نمرهٔ بالاتری دارند. مثلا زنی را می‌بیند كه به لحاظ تیپ و زیبایی نمره اش ۱۶ است یا ۱۸ است و اعصابش خورد می‌شود و با خودش وارد جنگ می شود كه این چه زنی است كه من گرفته‌ام؟ همین می‌شود كه وقتی به خانه برمی‌گردد تا زنش حرف می‌زند مرد شروع به داد و هوار می‌كند. چرا كه در بیرون از خانه زن‌هایی دیده كه نمرهٔ بهتری از زنش داشته‌اند. مثل این كه كسی توی ماشین معمولیش نشسته و در خیابان هی چشمش دنبال ماشین های مدل بالاتر است و دائما می گوید ببین این بی ام و و یا بنز فلان مدل را؟)
خلاصه مطلب این‌که مومنانی هستند که کنترل چندانی بر نفس ندارند؛ پس باید جامعه را کنترل کرد تا کار بر آنها آسان شود!
از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، معمولاً ازدواج قشر مذهبی نه بر اساس علاقه فیزیکی و جنسی و عشق و عاشقی،‌ بلکه بیشتر بر اساس خواستگاری سنتی، بده‌بستانهای درون خانواده‌ای، توصیه و انتخاب والدین و ... انجام می‌شود و نتیجهٔ آن می‌شود زن و شوهری که تا قبل ازدواج چندان همدیگر را ندیده‌اند و گاه اصلاً همدیگر را "انتخاب" نکرده‌اند، و لذا شاید به هم کشش و جاذبه جنسیی نداشته باشند و از قیافه و ظاهر یکدیگر خوششان نیاید. زنان این قشر-با فرض این‌که کمتر در اجتماع ظاهر می‌شوند-  چندان مشکلی نخواهند داشت و شوهرشان را آقا و برترین می‌بینند. اما مردان و جوانان این قشر که در جامعه چشمشان به دیگر زنان  خوش بر و رو و بی‌حجاب بیفتد چندان احساس خوشایندی از آن نخواهند داشت؛ چنان‌که حجت الاسلام قرائتی هم با تشبیه ساده خود آن را در ویدئو مذکور توصیف کرده‌است. زنان این مردان هم البته ترجیح می‌دهند نگاه مردانشان به چنان زنانی نیفتد و پایش بیفتد در گشتهای ارشاد شاید جدی‌تر از مردان به مبارزه با بدحجابی می‌پردازند.
در حکومت قبلی و وقتی قشر مذهبی قدرت اجرایی نداشت، راه حل این مشکلش را در عدم تعامل با قشر دیگر می‌دانست و بنابرآن در شهرها و جامعه محلات قشر مذهبی و اقشار دیگر جدا بود. با وقوع انقلاب سال ۱۳۵۷ و قدرت گرفتن مذهبیون، سالهاست که مساله حجاب و اجبار آن با قدرت تعقیب می‌شود و هنوز که هنوز است مساله روز جامعه‌ای مانند ایران است.
***
پس‌نوشت: در راستای تقویت فرضیه دوم، در فقه اسلامی حجاب بر اقلیت‌های دینی و غیرمسلمانان واجب نیست؛ اما در جمهوری اسلامی حتی سر جهانگردان خارجی با بازده اقتصادی مورد نیاز کشور نیز حجاب می‌افکنند. واضح است چنین رفتاری نمی‌تواند منشا دینی داشته باشد و فرضیه دوم را تقویت می‌کند.

Labels: , , , , , ,

2010/03/05

کشورها و نامها:

افتتاحیه المپیک زمستانی است و گوینده نام کشورهای شرکت کننده در رقابت‌های این دوره را اعلام می‌کند. نامها، همان نامهای آشنا و معمول است، دانمارک و ایتالیا و پاکستان و ...، اما در آن میان بعضی اسمها طولانی‌تر معرفی می‌شوند: جمهوری خلق چین، جمهوری اسلامی ایران، جمهوری دموکراتیک خلق کره؛ به‌جای نامهای دیرآشنای چین، ایران و کره‌شمالی.
تا آنجا که سواد من قد می‌دهد نام رسمی خیلی کشورهای دیگر هم پیشوند یا اضافات دارد، مثلاً جمهوری اسلامی پاکستان، یا دولت اسراییل؛ اما اینکه چرا آن کشورها نمی‌خواهند که نامشان به طور "کامل" بیان شود ولی کشورهای ایدئولوژیستی مانند چین و ایران و کره شمالی بر اعلام نام رسمی و کاملشان تاکید دارند بر من واضح نیست.
کشوری مانند اسراییل که رسماً حکومتی نژادی دارد، با خواندن خود به نام ساده اسراییل و نه دولت یهودی اسراییل، خود را از آن مبرا می‌کند؛ اما سه دولت پیش‌نامبرده، با اینگونه نامیدنشان، تاکید دارند که کشورشان متعلق به مردمانی از آن دیار است که خلقی (کمونیست) [چین و کره شمالی] یا اسلامی [در مورد ایران] هستند.
در مورد ایران خودمان، واضح نیست که هموطنان غیرمسلمان ما چه سهمی از آن دارند و آیا اصلاً می‌توانند در اداره آن سهیم باشند؛ و یا اینکه چرا سیاست خارجی کشور آنها باید مطابق آرای یک فقیه شیعه مذهب تعیین شود.
اصولاً در اداره امور ملی و جهانی، چه مقدار مسایل دینی و ایدئولوزیک باید دخیل باشد؟ تکلیف مردمی که به آن ایدئولوژی عقیده‌ای ندارند ولی محکوم به زیستن در آن دیار هستند چیست؟

Labels: , , ,

2010/02/16

عجایب‌المخلوقات

همراه فردی مذهبی مآب، ساکن خارج از کشور برای سالیانی -و آشنا به زبان آن دیار- در خودرو نشسته‌اید، از پخش موسیقی ترانه‌ای پخش می‌شود، خواننده بانویی خوش‌آواز از همان دیار است. آهنگ که تمام شد، سی‌دی را عوض می‌کنید تا بانویی ایرانی این بار نوای فارسی سر‌‌دهد، همراه مذهبی‌تان این بار ابراز ناراحتی می‌کند؛ اگرچه حرفهای این خواننده هموطن محجوبانه‌تر از آن یک است، اما چه می‌شود کرد؟ این هم از عجایب ایرانی جماعت است!

Labels: , , , , ,

2010/01/02

دموکراسی در اسلام

از نگاه دینی، موضع اسلام راجع به شیوه حکومتداری مسلمین واضح نیست. هرچند، از لحاظ تاریخی می‌توانیم این مساله را حداقل از دید پیامبر اسلام و در صدر اسلام بررسی کنیم.
موضوع زمامداری مسلمین بعد از پیامبر، حتی امروزه نیز، مایه اختلاف اهل سنت با شیعیان است.
شیعیان عقیده دارند که پیامبر زمامدار بعدی را خود تعیین کرده بود و به همین طریق زمامدار بعدی از طرف قبلی معرفی می‌شد. واضح است که در چنین شیوه انتصابیی جایی برای نظر مردم در موضوع مقبولیت و مشروعیت زمامدار مسلمین در نظر گرفته‌نشده‌است.
از سوی دیگر، اهل سنت برآنند که گرچه پیامبر در مواردی -مانند مجمع غدیر خم- به علاقه‌اش به علی‌بی‌ابیطالب اشاره‌کرده بود و توصیه‌هایی مستقیم و غیرمستقیم نیز بر برتری و تقوای او داشت، از تاریخ و روایات چنین برمی‌آید که ایشان از اظهارنظر مستقیم و انتصاب جانشین خودداری کرده‌بود و در نهایت امر را به تصمیم جمع محول کرده‌بود. پس از مرگ پیامبر بود که در مجمع سقیفه بنی‌ساعده، با تبلیغاتی که انجام شد، رای اکثریت حاضران بر ابوبکر تجمیع شد و زمامداری مسلمین به او محول شد.
با این دید، اختلاف دیدگاه اهل سنت با شیعیان در نگاه آنها به شیه زمامداری اسلامی است. از دید شیعیان، زمامداری مسلمین امری‌است که انتصابش از بالا به پایین است (مانند تعیین رییس دانشگاه در ایران امروز: رییس جمهور--> وزیر علوم--> رییس دانشگاه) اما از دید اهل سنت زمامداری مسلمین امری‌است که انتخابش از پایین به بالا است (مانند تعیین رییس دانشگاه در کشورهای غربی: اساتید دانشگاه--> روسای دانشکده--> رییس دانشگاه).
حال این که کدامیک از این دو شیوه شیوه‌ای الهی است، امری است که از دیرباز تا امروز مورد اختلاف دو مذهب عمده اسلامی بوده‌است.
شیعیان در مورد برحق بودنشان استدلالاتی دارند که رسانه‌های رسمی ایران فراوان به آن پرداخته می‌شود، اما شنیدن استدلالات اهل سنت -که کمتر برایمان مطرح می‌شود- نیز خالی از لطف نیست:
بنابرنظر ایشان:
* در مورد مهمی مانند تعیین خلیفه بعدی، پیامبر توصیه‌های مستقیمی نکرده و در قرآن نیز امز صریحی نیامده -هرچند در بسیار موارد دیگر [نماز، حج، قصاص، سرانجام ابولهب و ...] صریحاً و به وضوح پیامبر و یا قرآن تعیین تکلیف کرده‌اند- لذا برمی‌آید که پیامبرانتخاب را بر عهده مسلمین گذاشته است.
* در مورد اجتماع غدیر خم و توصیه پیامبر به این‌که هر کس پیامبر «ولی» اوست، پس از پیامبر علی‌بی‌ابیطالب «ولی» ایشان می‌باشد، استدلال می‌کنند که اکثر آن یاران پیامبر و حاضران جمع، چندماه بعد و پس از مرگ پیامبر در مجمع سقیفه بنی‌ساعده حاضر بودند و آن ماجرا را به خاطر داشتند و آن شاهدان عینی و هم‌رکابان پیامبر منظور پیامبر را به زبان عربی و به‌ صورت چهره به چهره، بهتر از شیعیان قم و طالقان و باکو و پس از گذر قرن‌ها، درک کرده‌بودند و در مجمع بنی‌ساعده انتخاب را انجام دادند.

ماجرای انتصاب در مقابل انتخاب پدیده‌ای است که حتی امروزه نیز در بسیاری امور اجتماعی خود را نشان می‌دهد.

Labels: , , ,

2009/12/24

چون دل به یکی دادی، چشم از همه بر هم زن...

می‌شنویم گاهی که گروهی از بسیجیان خود را ذوب شده در رهبری و ولایت فقیه و ... می‌نامند؛ بسیاری اما چنین چیزی را عاقلانه نمی‌دانند که فردی خود را ذوب شده در امری دیگر بداند و خود را متعهد به فرمانبرداری محض -از فردی یا ایدئولوژیی- بداند.
متاسفانه چنان ذوب‌شدگیی محدود به بسیجیان و یا موارد مربوط به دین یا سیاست نیست و تمایل به ذوب شدن در امر دیگر و سپردن مسوولیت و عهده تصمیم بر دیگری امری است که در جامعه ما -بطور اعم- کم تداول نیست.
ریشه‌های روانشناختی آن هم البته از کمبود اعتماد به نفس و تمایل به در سایه دیگری قرار گرفتن است، تا از یک سو انتقادات را بر خود نپذیرند، و از جانبی دیگر هم مسوولیتی بر خود متصور نشوند.
برای واضح شدن منظورم از دیگر موارد «ذوب شدگی» مثال‌هایی از مواردی که بین دیگر طبقات اجتماع دیده‌ام می‌نویسم؛
دیده‌ام فردی که به آواز علاقه‌دارد به صدای خواننده خاصی تمایل دارد، تصاویر او را زینت بخش محل زندگی‌اش می‌کند، بر خوانندگان رقیب خرده‌می‌گیرد و از هر فرصتی برای اثبات برتر بودن خواننده مورد علاقه‌اش بر دیگران می‌کند. حالا این فرد ممکن است تحصیلات دانشگاهی والایی هم داشته باشد، اما در آن زمینه -آواز- با این‌که اعتقادی به ذوب شدگی ندارد، اعمال و رفتار و واکنشش مشابه ذوب شدگان است.
دیده‌ام افرادی که به سخنوری -فقط برای مثال الهی قمشه‌ای- یا تیم فوتبالی -مثلاً پرسپولیس- یا فرهنگی -مثلاً فرهنگ ایرانی- یا شهری -مثلاً شهر پاریس- و الخ علاقه و تعصبی دارند و تمام موارد مربوط بدانان را خوب و برتر و بهتر می‌دانند و هیچ انتقادی را برنمی‌تابند وقتی از امر مشابهی برایشان داد سخن می‌دهی، با ذکر بدی دیگری، سعی در اثبات نیکی انتخاب خودشان دارند.
روزی که با یکی از این مدعیان صحبتی داشتم، می‌گفت که تنها با تعهد صددرصدی به چیزی است که می‌توان به آن رسید و اگر چیزی را می‌پسندی باید کاملاً شیفته آن شوی، و گرنه کارت و راهت مخلصانه نیست! گفتم مگر تمام قضایای زندگی موارد عشقی و ازدواجی است که تعهد صددرصدی بطلبد؟! گفت برای ما، بله، علاقه به ....، موضوعی احساسی‌است تا عقلی. گفتم که همان جناب .... خودش بارها بیان کرده که در دوره صباوت و تلمذ محدود به مکتب و استاد خاصی نبوده‌است و از تمام گذشتگانش بهترین بهره را گرفته و تعصب خاصی نداشته تا به اینجا رسیده است. گفت اما امروز همان .... سرآمد و تک است و مجموعه حسن است و دیگر با وجودش نیازی به اعتنا به دیگری نیست!
خلاصه این‌که این روحیه ذوب‌شدگی و خالص شدن و تعطیل عقل در کاری، امری منحصر به امور سیاسی و یا آن جهانی نیست، متاسفانه از رسوبات فرهنگ شبه عرفانی گذشته ماست که ناقص در اذهان بسیاری موجود است.

Labels: , , , , , ,

2009/10/25

زوال یک ملت

بسیاری غم می‌خورند که ما به دلایل متعدد از لحاظ اقتصادی و فرهنگی از دیگر ملل و کشورها عقب افتاده‌ایم. نادانی فرهنگی ما و وضع ناخوش اقتصادی ما تنها ضررش به ما مردمان ایران زمین نرسیده‌است؛ بلکه دیگر موجودات زبان بسته این سرزمین هم به پای بی‌فرهنگی ما می‌سوزند و سوخته‌اند.
مردمی که گرسنه‌باشند، چه باکی از تعقیب گورخر در خطر انقراض و شکار آن برای رفع گرسنگی دارند؟ روزنامه نگاری که اخبار کشته‌شدن هموطنانش در جاده‌ها یا دیگر سوانح طبیعی و غیر طبیعی روزانه و مرتب به دستش می‌رسد چه انگیزه‌ای از پرداختن به زندگی و مرگ پلنگ ایرانی درحال انقراض دارد؟ دولتی که برنامه‌اش رساندن مردم به سعادت اخروی از راه‌های تاریخ‌مصرف‌گذشته‌است، چه نیازی به داشتن برنامه‌ای برای حفظ محیط زیست می‌بیند؟ اگر پای چهار تا کنوانسیون زیستی هم امضا گذاشته برای خالی نبودن عریضه و حفظ پرستیژ بوده، وگرنه چه مقدار تربیت نیروی متخصص به آن امر مد نظرش بوده؟
ظاهراً ملتی که خوشبختند، سگ وگربه و کلاغش هم خوشبختند و ملتی که چنان نیستند، سگ و گربه‌شان هم به طریق اولی.
ویدئوی زیر را از سایت BBC می‌دیدیم؛ کشوری که نسبت به مردم ما تعهدی ندارد، بودجه صرف کرده، خبرنگاری را به کشور ثالثی فرستاده که سالهاست تعدادی از حیوانات تحت خطر انقراض ما را در خود پذیرفته‌است و شرایطی برایشان ایجاد کرده که در گله‌های بزرگ، اکنون وضعیتی دارند که پسرعموهایشان در ایران بدان غبطه می‌خورند...










Labels: , , , , , ,

2009/08/26

پاسخی بر خیام

نزدیک هزار سال پیش٬ خیام نیشابوری سوالی را در قالب رباعی مشهوری مطرح کرد:
"جامی است که عقل آفرین می‌زندش ---- صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش
این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف ---- می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش!؟"
این سوال٬ البته سوال به جایی است و جایی ندیدم جوابی بر آن داده باشند.
مدتی بیش دویستمین سالگرد تولد چارلز داروین٬ واضع نظریه فرگشت انواع بود. مطابق این نظریه٬ موجودات زنده از طریق انتخاب طبیعی به تکامل می‌رسند؛ یعنی نسلی که با شرایط محیطی دنیا سازگارتر است٬ در گذر زمان می‌ماند و نسل ناساز٬ در طی زمان حذف می‌شود و اینگونه است که در طی اعصار٬ نسل‌ها و موجوداتی قوی‌تر و سازگارتر و سالم‌تر به منصه ظهور می‌رسد. توصیفی که آمد٬ چکیده نظریه تکامل داروین است.
از دیدی که برای ماهم آشنا باشد٬ می‌توانیم نسل خودمان را با قدیمی‌ترین نسلی که دیدیم -معمولاً نسل پدربزرگهایمان- مقایسه کنیم. این مقایسه می‌تواند شامل سلامت عمومی٬ قد و قامت٬ دانش و آگاهی٬ تا بسیاری موارد دیگر را شامل شود. مقایسه‌ای انجام دهید و ببینید آیا نسل‌ها در گذر زمان رو به تکامل رفته‌اند٬ در جا زده‌اند یا پیش‌رفته‌اند.
اگر چه نسل پدریزرگ‌هایمان از دید خودشان٬ بهترین ترکیب موجود بوده و «عقل٬ آفرین می‌زده‌اش»٬ اما نسل تازه‌ای که «کوزه‌گر دهر» می‌سازد٬ به مراتب از آن نسل پیش‌تر و بهتر ‌است؛ امّا ظرفیت کره خاکی ما و «کارگاه کوزه‌گری» محدود است و برای «کوزه‌گر دهر» راهی جز شکستن کوزه‌های قبلی برای ساخت کوزه‌های بهتر و کامل‌تر ندارد.

حال سوال دیگری از خیام مطرح می‌کنم:
"دارنده چو ترکیب طبایع آراست ---- از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست؟
گر نیک آمد٬ شکستن از بهر چه بود؟ ---- ورنیک نیامد این صور٬ عیب کراست؟"

Labels: , , , ,

2009/03/15

شرق و غرب٬ مردم‌سالاری و استبداد٬ عرفی و الوهی

با دوستی ژاپنی و مسیحی صحبت می‌کردم. بحث به شرق و غرب و پیشرفت و مدرنیته و ... رسید. نتیجه بحث‌هایمان چنین شد:
انسان در درجه اول یک حیوان است با تمام غرایز و حوائج آن٬ تا وقتی از مرحله حیوانیت عبور نکند نمی‌تواند مولفه‌های انسانی خود را به منصه ظهور برساند. به بیان عوام انسان گرسنه دین ندارد و از او نباید انتظار اخلاقی رفتار کردن داشت. سه نیاز غریزی انسان خوردن و خوابیدن و ارضای جنسی است. وقتی این سه نیاز در فردی ارضا شدند٬ فرد فرصت می‌کند به کارهای متعالی‌ بپردازد٬ فلسفه بپردازد٬ متفکر شود٬ منطقی باشد٬ اخلاقی رفتار کند٬ قانون مدار باشد و قص علی‌هذا. *
در جوامع مدرن٬ این سه نیاز اصلی امروزه دغدغه اصلی اکثر مردم نیستند و آن جاست که انسان‌ها به دنبال ارضای دیگر نیازهایشان می‌روند٬ نیاز به آزادی٬ زیبایی٬ رفاه٬ اجتماعی بودن و .... این چنین است که اندیشه‌ها شکوفا می‌شوند٬ فرهنگ بارور می‌شود و تولیدات علمی و صنعتی و ... پا می‌گیرد. البته کسی هم انتظار ندارد که فلان ایل کوچنده آپولو هوا کند٬ چرا که هم‌و‌غم‌شان چیز دیگری است.
حال همین نکته کوچک و بدیهی٬ چنین اختلافی را نتیجه می‌دهد. حکومت‌‌های جوامع “در حال پیشرفت” نه تنها تلاش در کمک به مردم در رفع چنان نیازهایی را از اولویت‌های خود نمی‌دانند٬ بلکه برای خود رسالتی قایلند که مردم را به کمال فلسفی برسانند -یا در جوامع مذهبی اراده الهی را محقق کنند-.
در حالی‌که حکومت‌‌های جوامع پیشرفته٬ ادعای رسالتی الهی ندارند و تنها ارایه نظم و آزادی‌های نسبی را سرلوحه خود قرار داده‌اند و با اعتقاد به این که عامه مردم خود محترم هستند و احتیاج به ولی و قیم ندارند٬ سرنوشت‌شان را به دست خودشان سپرده‌اند تا کارشان را پیش ببرند٬ . اینجاست که یکی می‌شود شرقی و دیگری غربی.

-------------
*) بحث در مورد اکثریت انسان‌هاست که متن جامعه‌ را تشکیل می‌دهند. به استثناها کاری نداریم که خود به تعریف اکثریت نیستند.

Labels: , , , ,

2009/01/10

ساختار پیچیده مغز

ساختار مغز بسیار پیچیده‌است٬ به حدی پیچیده که احتمالاً درک کامل آن برای انسان هیچگاه مقدورنخواهد‌بود. اگر ساختار مغز انسان ساده بود باز آن انسان آنقدر هوشمند نبود که آن ساختار ساده راهم درک کند.
جریان آلزایمر گرفتن مادر این وبلاگ‌نویس را هم بخوانید٬ با عنوان «روح مادرم کجاست؟»
آن فکر بالا آیه‌ای از قرآن را به یادم آورد که در جواب کسانی است که از پیامبر در مورد روح پرسیده‌بودند:
«وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلا» (سوره ٬۱۷ اسراء آیه ۸۵) [و در باره روح از تو مى‏پرسند بگو روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است]

Labels: , ,

2008/11/04

میوه ممنوعه

حکایتی است مشهور که آدم از میوه ممنوعه بهشتش خورد و به زمین هبوط کرد. در این که آن میوه ممنوعه چه بوده و چرا جرمش چنان بوده تفاسیر مختلفی هست.
تفسیری که بنده پسندیده‌ام این است که آن چیزی که به آدم عرضه شد و او هم آن را انتخاب کرد٬ آزادی انتخاب بود و اراده٬ یعنی به آدم گفته شد که میوه ممنوعه‌ای است که اگر از آن بخورد بهشت جایش نخواهد بود؛ و او مختار گذاشته شد که چکار کند٬ آدم هم از آزادی‌اش استفاده کرد و ترجیح داد نشان دهد که مختار است؛ همین انتخابی که کرد.
آن انتخاب٬ که مختار باشد٬ برایش مسوولیت‌آور شد و بهشت پر تنعمی که در آن ایام به شادخواری می‌گذراند و خور و خوابی می‌کرد بدون هرگونه مسوولیتی٬ دیگر جایگاهش نبود٬ چرا که اختیار مسوولیت می‌آورد.
از دیدی دیگر٬ تمام ما این هبوط را داشته‌ایم؛ داستان هبوط٬ ماجرای نمادین تولد ماست؛ تمام ما که زاده ‌شده‌ایم٬ صاحب اختیار هستیم و لذا مسوول٬ دیگر از بهشت بیعاری و بی‌کاری خارج شده‌ایم. دیگر مانند جمادات و گیاهان بی اراده و بیروح نیستیم.
همان انسان «ظلوم و جهول*»‌ی شدیم که قبول کرده‌ایم صاحب امانت الهی «اراده» باشد و خلیفةالله شود٬ نه مانند جمادات بی‌اراده و بیروح بماند٬ یا که مانند «فرشته» -هرچه که باشد- مامور و معذور بی‌اختیار و بی‌مسوولیت.
---------
*سوره احزاب٬ آیه ۷۲: «انا عرضنا الامانة علی السماوات والارض والجبال فابین ان یحملنها واشفقن منها وحملها الانسان انه کان ظلوما جهولا» : «ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوه‏ها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسيدند؛ اما انسان آن را بر دوش كشيد؛ او بسيار ظالم و جاهل بود.»

Labels: , ,

2008/09/18

گفتمان دینی امروز چیست؟

در ادامه پست قبلی٬ بد ندیدم گریزی هم به موضوع بالا بزنم.
زمانی بود در قدیم٬ بحث دینی بین مردم این بود که بت و خدای چه کسی برتر و قوی‌تر و بحق‌تر است. پیامبر اسلام بود که به این بحث خاتمه داد با این شعار که:«لا اله الا الله»؛ یعنی این که اولاً چندین خدا وجود ندارد٬ ثانیاً خدای تمام ادیان توحیدی یکی است.
این شعار هنوز روی پرچم کشور پادشاهی عربستان منقوش است و اگر کسی بخواهد بستگی‌اش را به اسلام اعلان کند آن را بیان می‌کند.
امروزه امّا زمانه عوض شده‌است و دوره٬ دوره‌ی بت پرستی و چندخدایی نیست. گفتمان دینی غالب٬ حالا حداقل در دنیای نوین و مترقی٬ این است که آیا اصلاً خدایی وجود دارد یا نه. پیشرفتهای علمی و نظریات تکاملی حیات٬ تشکیک اساسیی در اعتقادات دینیی که قبلاً بدیهی تلقی می‌شده‌اند ایجاد کرده‌اند و گفتمان تازه‌ای آورده‌است که شاید مختص دوران معاصر است.

Labels: ,

2008/09/11

خدا - هست یا نیست؟

پرسش ساده بالا {یا در طول آن این که بعد از مرگ دنیای دیگری هست یا خیر} شاید مهمترین پرسش بشری باشد.
انسان‌ها در مقابل این پرسش دوگونه‌اند:
دسته‌ اول عوامی که این پرسش اصلاً برایشان مطرح نیست٬ هرگز به آن نیاندیشیده‌اند یا دوست ندارند به آن بپردازند و ترجیح می‌دهند به آنچه از کودکی آموخته‌اند اکتفا کنند.
دسته دوم خواص هم که این پرسش برایشان مطرح می‌شوند خود به سه دسته تقسیم می‌شوند: معتقدان به وجود خدا٬ دسته بی‌خدایان که معتقدند خدایی وجود ندارد و دسته سوم گروه «لاادری» که به این نتیجه می‌رسند که نمی‌دانند خدایی وجود دارد یا نه و قاعدتاً استدلالی هم در رد یا اثباتش ندارند.
از لحاظ علمی واضح است که اگر اثبات علمیی بر وجود یا عدم وجود خدا بود٬ دیگر این سه‌دستگی بالا به وجود نمی‌آمد. وجود خدا قابل اثبات یا رد از لحاظ علمی نیست. به اصطلاح موضوعی ما‌بعد‌الطبیعی(متافیزیکی) است. «برهان»هایی که ما در دروس دینی خود خواندیم هم هرکدام جاییشان لنگ می‌زنند و اثباتی نیستند.
[از لحاظ منطقی وجود معجزه هم معقول نیست. اگر پیامبری برای اثبات برحق بودنش معجزه‌ای می‌آورد سوال این است که چرا تمام مردم آن دیار دنباله‌رو آن پیامبر نمی‌شدند؟ چرا پیامبران باید سالها مشقت می‌کشیدند تا عده محدودی را -آن هم اکثر مردم محروم و ستم کشیده- دور خود جمع کنند؟ به نظر می‌رسد پیامبر هر زمان با دانش علمی یا عرفی‌اش کار شگفتی می‌کرده‌است عده‌ محدودی را مسحور می‌کرده است٬ با گذشت زمان و با دهان به دهان شدنش آن کار تبدیل به معجزه می‌شده و پیامبران هم تاکیدی بر تکذیب آن نداشته‌اند. (در مجموعه تلویزیونی ابن‌سینا خاطرم هست که او هم «مرده» زنده می‌کرد٬ اما البته زمانه‌اش زمان معجزه پروری نبود).
( در کتاب مذهبی قدیمیی خوانده‌بودم که در شب معراج پیامبر اسلام ایشان که از مسجدالاقصی به آسمان می‌رود٬ پایشان را روی سنگی گذاشته‌بودند که آن سنگ از آن زمان تا بحال معلق مانده‌است. من خواننده هم فکر کردم که چه راهی از این ساده‌تر که آن سنگ را که در مسجدالاقصی است به نامسلمانان نشان دهم و شکشان را نسبت به اسلام برطرف کنم. کتاب در زمانه‌ای نوشته شده‌بود که مسافرت سخت بوده٬ اینترنتی نبوده و نویسنده آن احتمال نمی‌داده‌است که خواننده در حرفش شک کند و خواننده هم لابد راهی برای رد حرفش نداشته. اکنون با یک جستجوی ساده اینترنتی معلوم می‌شود که داستان این است که در زیر گنبد طلایی مسجد صخره در بیت‌المقدس٬ صخره‌ای است که یهود معتقدند قربانگاهی بوده‌است که ابراهیم می‌خواسته در آنجا پسرش اسحاق را قربانی خدا کند٬ مسلمانان هم بر این عقیده‌اند این صخره محل عروج پیغمبر اسلام است. حالا این کجا و امر خارق‌العاده وجود صخره‌ای معلق در آنجا کجا...)]
نکته‌ای که بیخدایان روی آن انگشت می‌گذارند این است که اگر خدایی هست٬ چرا این جهان پر از ظلم و بی‌عدالتی است؟ چرا عده‌ای معلول و در خانواده‌ای فقیر بدنیا می‌آیند٬ نصیبی از این دنیا ندارند بدون هیچ تقصیری؟ چرا فجایع طبیعی هر ساله هزاران انسان معمولی و بیگناه را نیست می‌کند؟
جوابی که باخدایان می‌دهند این است که نقش خدا در این دنیا «دخالتی» نیست و «نظارتی» هست؛ این دنیا را براساس نظمی آفریده٬ بندگانش را هم آفریده تا آن نظم را بررسی کنند و در آن تعقل کنند و زندگی خوبی برای خود بپا کنند. بنابراین برای هر مشکلی -از به زمین نخوردن هواپیمای اسقاطی ایرانی تا گرفتن مدال طلای المپیک برای یک ورزشکار معتقد- خدا در آفرینشش مداخله نمی‌کند تا وجودش را اثبات کند.
بیخدایان می‌گویند پس چه احتیاجی به اعتقاد‌به‌وجود‌خدا در این دنیا است؟ آیا خدا٬ تنها آفریده ذهن ترسان و آرامش طلب انسان بی‌دفاع اولیه نبوده‌است؟ آیا اسطوره‌های ما دینهای منسوخ شده‌ی انسانهای اولیه نیستند؟ شاید در آینده هم به دینهای زمانه ما به چشم اسطوره نگریسته شود...
بیخدایان می‌گویند که اعتقاد به خدای گروه باخدایان٬ قابل انتقال به فرد دیگر٬ بدون بکارگیری روشهای احساسی وعاطفی نیست و معمولاً گروههای دینی برای ترویج عقیده‌شان احساسات طرف را تحریک می‌کنند تا بکار گیری ذهن و تعقل او و این روش جالبی نیست.
باخدایان می‌گویند هرنیازی در انسان منشا بیرونیی دارد. اگر گرسنه می‌شویم غذایی هست؛ اگر نیازجنسی پیدامی‌کنیم٬ می‌توانیم شریک جنسیی بیابیم و قص‌علی‌هذا. نیاز به اعتقاد به خدا هم در انسان به شکل فطری وجود دارد٬ همچنین نیاز به جاودانگی. پس پر بیراه نیست که به خدا اعتقاد داشته باشیم و همچنین به زندگی پس از مرگ.

شعری که یادم نیست در کجا خوانده‌ام
چون نور که از خور جداهست و جدانیست*** عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست

Labels: , ,

2007/11/25

پیامبران٬ مرسلان الهی یا مصلحان اجتماعی؟

بعضی چیزها هستند که می‌توان از دید متفاوتی آن ها را دید٬ اما چون از کودکی نزدیک شدن به آن دید محدود و محکوم شده‌است چنان دید متفاوتی مهیا نیست. باید به قول معروف «بیرون گود بود» و فریاد زد که «لنگش کن»٬ چرا که کشتی گیر داخل گود دیدش محدود است و متفاوت.
از آن جمله است دیدگاه متفاوت نسبت به دین و پیامبران. بسیاری آدم تحصیل کرده و دود چراغ خورده و درس خوانده و فلسفه‌دان وجود دارد در جوامع غربی (و شاید هم در جوامع شرقی٬ اما پنهان) که به دین نگاه الوهیتی و قدسی ندارند. توجیهات خودشان را هم دارند. دین را ارزشمند می‌دانند در کارکردی که جوامع بدوی و بی‌قانون را از لحاظ اجتماعی بسامان می‌کند. مثالهایی هم می‌زنند که کجا وجود دین لازم بوده‌است و کجاها غیرکاربردی (اگر نگوییم مضر). مثلاً جامعه ژاپن که اکثریت آن بی‌دین هستند٬ اما بی‌اعتقاد نیستند به ارزشهای اجتماعی و شدیداً پایبندند به آنها بدون اعتقاد به جهان ماورا؛ در مقایسه با جامعه‌ای عشیره‌ای و جنگجوپروری که دین آن را صاحب فرهنگ کرده‌است و بدون دین معلوم نبوده چه چیزی می‌توانسته ارزشهای انسانی را درن آن حفظ کند.
دید عامه ما که با آن خو گرفته و بزرگ شده‌ایم نسبت به پیامبران٬ آنها را در جایگاه فرستادگان الهی و واسطه‌ای بین خلق و خدای خلق می‌بیند. دید تقدس‌زدا(ی مدرن) از آنها بسان انسانهایی فرزانه و اندیشمند یاد می‌کند که با دیدی فراتر از زمانه و قومشان٬ طرز زندگی و آداب آنها را به فراخور دیدشان با وضع کردن قوانینی بهبود بخشیده‌است. مردم زمانه هم علتجو نبودند و پیامبرشان احکام اجتماعی را با برچسب حرام و حلال و مستحب و مکروه به آنها ارایه می‌داد. مردم حداکثر احکام و اقوال پیامبرانشان را جمع می‌کردند تحت عنوان روایات و سیره تا نسل بعد هم از آنها استفاده کند.
قرنها هست که دیگر زمانه پیامبر پرور نیست و البته پیامبری نیز نیامده‌است. اگر توجیه غیر قدسی را موجه در نظر گرفت می‌توان این امر را به حساب این گذاشت که پیشرفت علوم و ثبت تاریخ دیگر اجازه نمی‌دهد که مردم مصلحان اجتماعی را تا حد قدسی بالا ببرند.
دوستی مقایسه جالبی می‌کرد:
«مصلحان اجتماعی زمانه ما را در نظر بگیرید٬ ما با نام مهاتما گاندی و امام خمینی آشناییم و البته با ماجرای حضرت امام آشناتر. سرگذشت حضرت موسی(ع) را با سرگذشت حضرت امام(ره) مقایسه کنید. بر ضد مستبدی برمی‌خیزند٬ ملت ستمدیده‌ای را آزاد می‌کنند و فرعون و شاهنشاه متفرعنی را از اریکه پایین می‌کشند.
اما داستان موسی آمیخته با افسانه شده٬ چون اصلاً تاریخ نگاری نبوده که آن را ضبط کند و ماجرا بعداً از دهان شاهدان و با تفاصیل مختلف نقل شده است.
ماجرای حضرت امام اما با این که در تاریخ معاصر رخ داده است در روایات عمومی خالی از شگفتی نیست؛ می‌گویند امام در خرداد ۴۲ نقل کرده‌است که سربازان من هنوز در گهواره هستند. امام سقوط کمونیسم و شوروی را پیش‌بینی کرده بوده‌است٬ همچنین عاقبت صدام حسین را. مردم سال ۱۳۵۸چهره او را در ماه می‌دیدند و به همدیگر نشان می‌دادند. می‌گویند در چشمانش چنان آرامشی موج می‌زده است که امروزه نیز برخی با نگاه به تصاویر او به آرامش می‌رسند.
اعتقاد بر این است که در تمام تصمیم گیری های حضرت امام تا لحظه مرگ هیچ گونه خطایی نبوده‌است و حتی امروزه نیز بعد از حدود بیست سالی که از ارتحال آن حضرت می‌گذرد هر گروهی برای توجیه خود٬ به سیره او تمسک می‌جوید. موسسه‌ای برای توزیع و نشر آثارش وجود دارد که تمام سخنرانی‌ها و سیره‌اش را جمع کرده است. (البته هنوز هستند کسانی مانند صادق طباطبایی (داماد حضرت امام) یا هاشمی رفسنجانی که موارد تازه‌ای را به فراخور زمانه از سیره او نقل می‌کنند.)
حالا احتمال نمی‌دهید ماجرای حضرت امام خمینی(ره)٬ اگر در قرنی دیگر و گذشته‌ای دورتر اتفاق می‌افتاد می‌توانست تبدیل داستان به پیامبری شود٬ فرستاده الهی با ماموریت آزاد کردن ملتی در بند تحت سلطه حکمرانی فاسق؟ با کتاب و سیره‌ای و روایات ومعجزاتی چند ؟...»

Labels: ,

2007/11/04

اعتراض به انتشار ترجمه قرآن

خبر را در BBC Persian خواندم:
«چاپ یک ترجمه قرآن به زبان دری که اخیرا در افغانستان پخش شد از سوی وزارت حج و اوقاف و شوراهای علمای این کشور محکوم شده است.
صدها تن از علمای دینی، مقامات دولتی و اعضای شورای ملی افغانستان در کابل چاپ و نشر این ترجمه قرآن را توطئه علیه جهان اسلام و مسلمانان دانسته و خواهان تعقیب قضایی و مجازات عاملان آن شدند.
صد ها تن از علمای دینی در گردهمایی در کابل، پایتخت، با صدور قطعنامه و فتوا ترجمه قرآن به زبان فارسی را بدون متن عربی این ترجمه محکوم کردند.»
ظاهراً مشکل این است که کسی ترجمه قرآن را به زبان فارسی چاپ کرده‌است٬ اما بدون همراهی متن عربی آن.
نمی‌دانم چه نعداد به متن عربی قرآن برای مطالعه مراجعه می‌کنند٬ یا این که چه تعداد از روی قرآن های معمول قرآن را به زبان مادریشان مطالعه کرده‌اند که ببینند حرف قرآن چیست.
خود بنده کتاب انجیل و تورات را به زبان فارسی داشتم و خواندم. کتاب قرآن را که به معنی «خواندنی» می‌باشد را تا مدتها به هدف مطالعه در دست نمی‌گرفتم٬ قرائت جای خود دارد اما خواندن کتاب بصورت یک کل جای دیگر.
کسی می‌داند اشکال چاپ قرآن بدون همراهی متن عربی چیست؟ و چرا چنین اشکالی در انتشار دیگر کتابهای مقدس وجود ندارد؟

Labels: ,

2007/09/21

گوشت غیر ذبح شرعی

یکی از مسایلی که برای مسلمانان ساکن کشورهای غیر اسلامی وجود دارد و دغدغه بسیاری از ایرانیان ساکن خارج کشور هم هست مساله گوشت غیر ذبح شرعی و حکم خوردن آن است.
از مسلمانان غیر ایرانی راههای مضحکی برای دورزدن مساله دیده‌ام٬ مثلاً کسی می‌گفت:«آنها که بسم ا... را نگته‌اند٬ من می‌گویم بجایشان» و بعد می‌خورد. دیگری جهت قبله را پرسید و چاقو بر گوشت پخته گذاشت و بسم‌ا...ی گفت و مشغول خوردن شد.
مساله این جاست که گاهی تهیه گوشت ذبح شرعی واقعاً مشکل می‌شود و برای تهیه آن باید ساعتها وقت صرف کرد و با قیمت بالا٬ گوشت غیر تازه ابتیاع کرد.
چیزی که من در دوستان دغدغه مند دیده‌ام این است که اغلب بعد از مدتی سختی کشیدن در تهیه گوشت ذبح شرعی٬ دغدغه شان را رها می‌کنند و با خوردن گوشت غیر ذبح شرعی کنار می‌آیند.
رساله های علمیه را که هم ورق می‌زنیم گویی مسایل هنوزهمان مسایل هزارسال پیش است و کسی چنین مساله ای را مطرح نکرده و راه حلی ارایه نداده.
علی ای حال بنده زمانی دنبال مساله بودم و دنبال کردم در کتاب قرآن چه آمده است و چه تفاسیری بر آن متصور است. در زیر نتایج تفحصم را می‌آورم به امید این که به کار کسانی بیاید:
جهت اطمینان خاطر شما متن ترجمه ها و آیه ها از اینجاست :http://quran.al-shia.com/fa/id/24/t-q.php
************
در قرآن این موارد اشاره به خوردن گوشت حرام و حلال شده است:
بقره: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ (172) إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (173)
ترجمه خرمشاهی:اى مؤمنان از پاكيزه‏هاى آنچه روزيتان كرده‏ايم بخوريد، و اگر تنها خداى را مى‏پرستيد او را سپاس بگزاريد.(172) (بدانيد كه خداوند) تنها بر شما مردار و خون و گوشت خوك و آنچه نامى جز نام خدا به هنگام ذبحش برده باشند، حرام كرده است‏؛ اما اگر كسى درمانده شود، بى‏آنكه تجاوزكار و زياده‏خواه باشد (و از آنها بخورد) گناهى بر او نيست‏، چرا كه خداوند آمرزگار مهربان است‏
مائده: حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِيناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (3) يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ فَكُلُواْ مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُواْ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ (4) الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلُّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلاَ مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ وَمَن يَكْفُرْ بِالإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (5)
‏ترجمه خرمشاهی:مردار و خون و گوشت خوك و آنچه نامى جز نام خدا به هنگام ذبحش برده باشند، و (حيوان حلال گوشت‏) خفه‏شده‏، و به ضرب (چوب و سنگ‏) مرده‏، و از بلندى‏افتاده‏، و شاخ‏خورده و آنچه درندگان از آن خورده باشند، مگر آنچه (به موقع به ذبح شرعى‏) حلال كنيد و همچنين آنچه براى بتان ذبح شده است و نيز تعيين قسمت به كمك ازلام همه بر شما حرام شده است (و پرداختن به هر يك از) اينها نافرمانى است‏؛ امروز كافران از دين شما (و بازگشت شما از آن‏) نوميد شده‏اند، لذا از آنان نترسيد و از من بترسيد؛ امروز دين شما را برايتان به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را بر شما پسنديدم‏؛ اما هر كس در مخمصه‏اى ناچار شود و مايل به گناه نباشد (و از آنچه نهى شده بخورد) بداند كه خداوند آمرزگار مهربان است‏(3)از تو مى‏پرسند چه چيز براى آنان حلال است‏، بگو همه پاكيزه‏ها و آنچه به كمك حيوانات شكارگر (به دست مى‏آوريد) كه با آنچه خداوند به شما آموخته است‏، آنها را دست‏آموز مى‏كنيد؛ پس از آنچه براى شما گرفته و نگه داشته‏اند بخوريد و (به هنگام ذبح يا فرستادن حيوانات شكارگر) نام خدا را بر آن ببريد؛ و از خداوند پروا كنيد كه خداوند زودشمار است‏. (4)امروز پاكيزه‏ها و طعام (و ذبايح‏) اهل كتاب بر شما و طعام (و ذبايح‏) شما بر آنان حلال است‏، و نيز ازدواج با زنان عفيف مؤمن و زنان عفيف از كسانى كه پيش از شما به آنها كتاب آسمانى داده شده است‏، به شرط آنكه مهر آنان را به آنان بپردازيد و زن‏نگه‏دار و غير پليدكار باشيد و دوست‏گيران نهانى نباشيد؛ و هر كس به (اركان‏) ايمان كفر ورزد، عملش تباه است و همو در آخرت از زيانكاران است‏.
انعام: قُل لاَّ أَجِدُ فِي مَا أُوْحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَّسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (145)
ترجمه خرمشاهی:بگو در آنچه به من وحى شده است چيزى را كه خوردنش بر خورنده‏اى حرام باشد، نمى‏يابم‏، مگر آنكه مردارى باشد، يا خونى روان‏، يا گوشت خوك‏، كه پليد است‏، يا قربانى‏اى كه از روى نافرمانى هنگام ذبحش نامى غير از نام خدا را برده باشند؛ اما اگر كسى درمانده شود، بى‏آنكه تجاوزكار و زياده‏خواه باشد (و از آن بخورد، گناهى بر او نيست‏) كه بيگمان پروردگارت آمرزگار مهربان است‏.
نحل: فَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلالاً طَيِّباً وَاشْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ (114) إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالْدَّمَ وَلَحْمَ الْخَنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (115) وَلاَ تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَـذَا حَلاَلٌ وَهَـذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُواْ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ لاَ يُفْلِحُونَ (116)
از آنچه خداوند روزيتان كرده است‏، حلال و پاكيزه بخوريد، و اگر فقط خداوند را مى‏پرستيد، بر نعمت الهى شكر كنيد.(114) بدانيد (كه خداوند) بر شما مردار و خون و گوشت خوك و آنچه نامى جز نام خدا (به هنگام ذبحش‏) برده باشند، حرام كرده است‏؛ اما اگر كسى درمانده شود، بى‏آنكه تجاوزكار و زياده‏خواه باشد (و از آنها بخورد، بداند كه‏) خداوند آمرزگار مهربان است‏.(115)و با هر دروغى كه به زبانتان مى‏آيد، مگوييد كه اين حلال است و اين حرام‏؛ تا بر خداوند دروغ بسته باشيد؛ زيرا كسانى كه بر خداوند دروغ مى‏بندند رستگار نمى‏شوند.(116)
----------------------
نکاتی که از آیات بالا استنباط می‌شود: مستقیم متن ترجمه را بدون توضیح می‌نویسم.
خداوند تنها بر شما گوشت خوك و آنچه نامى جز نام خدا به هنگام ذبحش برده باشند، حرام كرده است‏.
اگر كسى درمانده شود، بى‏آنكه تجاوزكار و زياده‏خواه باشد (و از آنها بخورد) گناهى بر او نيست‏.
مردار و خون و گوشت خوك و آنچه نامى جز نام خدا به هنگام ذبحش برده باشند٬ همچنين آنچه براى بتان ذبح شده است بر شما حرام شده است.
امروز دين شما را برايتان به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را بر شما پسنديدم‏...امروز پاكيزه‏ها و طعام (و ذبايح‏) اهل كتاب بر شما و طعام (و ذبايح‏) شما بر آنان حلال است‏.
بگو در آنچه به من وحى شده است چيزى را كه خوردنش بر خورنده‏اى حرام باشد، نمى‏يابم‏، مگر آنكه مردارى باشد، يا خونى روان‏، يا گوشت خوك‏، كه پليد است‏، يا قربانى‏اى كه از روى نافرمانى هنگام ذبحش نامى غير از نام خدا را برده باشند.
بر شما مردار و خون و گوشت خوك و آنچه نامى جز نام خدا (به هنگام ذبحش‏) برده باشند، حرام كرده است‏.
با هر دروغى كه به زبانتان مى‏آيد، مگوييد كه اين حلال است و اين حرام‏؛ تا بر خداوند دروغ بسته باشيد؛ زيرا كسانى كه بر خداوند دروغ مى‏بندند رستگار نمى‏شوند.
-------------------------
تفسیر و توضیح:
گوشت خوک صریحاً حرام است .
آن گوشتی که هنگام ذبح نام غیر خدا بر آن برده‌اند حرام است. و این ضرورتاً به آن معنی نیست که اگر نام هیچ چیزی نبرده شد حرام است.
از نظر تاریخی٬ بین مشرکان رسم بر آن بوده که برای بتهایشان قربانی می‌کرده‌اند و حین قربانی ذکر می‌کردند که به افتخار چه بتی قربانی می‌کنند. بعد هم گوشت قربانی را تقسیم می‌کرده‌اند. چنین گوشتی حرام ذکر شده است.
حالا امروزه در دنیای صنعتی گمان نمی‌رود کسی به افتخار بتی قربانیی کند و گوشت آن را بفروشد٬ قرآن هم که صریحاً می‌گوید که « قربانى‏اى كه از روى نافرمانى هنگام ذبحش نامى غير از نام خدا را برده باشند حرام است‏»٬ معلوم نیست عده‌ای بر چه اساسی معتقدند که ذبایح اهل کتاب حرام است زا آن که نامی بر آن برده نشده است.
همانطوری که شما هم می‌بینید و تصدیق می‌کنید هیچ جایی در قرآن نیامده است که گوشتی که نام خدا بر آن نیاورده شده حرام است؛ همیشه تاکید بر این است که گوشتی که نام غیر خدا بر آن آورده شده حرام است.
جالب است ندیده‌ام این نکته ساده را کسی اشاره ای بکند با این که در قرآن هست که در دسترس همه مسلمانان هم هست. باز جالب است که صریحاً در ادامه آیات ذکر شده که:«امروز پاكيزه‏ها و طعام (و ذبايح‏) اهل كتاب بر شما و طعام (و ذبايح‏) شما بر آنان حلال است‏.» باز هم کسی از رساله نویسان به آن توجه نکرده است که با عنایت به آن مساله شرعی ذبایح اهل کتاب را روشن کند.
حل این مساله در نص قرآن ذکر شده {آیه ۵ سوره مائده} امّا متاسفانه اغلب قریب به اتفاق صاحبان رای اعتقاد بر حرام بودن ذبایح غیر مسلمانان دارند. به این آیه نیز توجه کنید:
انعام: فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (144)
این آیه دقیقاً قبل آیه حکم خوردنی های حرام در سوره انعام است. ترجمه آن: «چه كسی ظالم‌ تر از كسی است كه بدون علم به خدا افترا بزند برای اينكه مردم را گمراه كند؟ خدا كسانی را كه ظلم ميكنند، هدايت نميكند.»
همچنین در آیه ۱۱۶ سوره نحل که در بالا ذکر کردم در ادامه ذکر موارد خوردنی های حرام آمده که:«با هر دروغى كه به زبانتان مى‏آيد، مگوييد اين حلال است و آن حرام‏؛ تا (با این کار) بر خداوند دروغ بسته باشيد؛ كسانى كه بر خداوند دروغ مى‏بندند رستگار نمى‏شوند.» استنباط بنده این است که هشدار می‌دهد که از خودتان حکم غیر از مواردی که ذکر شد ندهید و حلال خدا را به دروغ حرام نکنید که در این صورت به خدا دروغ می‌بندید.
باز هم در قرآن برای اینکه تمام درها را باز بگذارد در سوره مائده آیه ۳ مذکور است که:«هر كس در مخمصه‏اى ناچار شود و مايل به گناه نباشد (و از آنچه نهى شده بخورد) بداند كه خداوند آمرزگار مهربان است». یعنی که اگر حتی کسی مجبور شود که حرامی را بخورد و چنان نباشد که این کار را از روی عناد و لجاجت بکند و مایل به این کار باشد٬حرجی بر او نیست چون خدا آمرزنده و مهربان است.
امیدوارم مواردی که از قرآن ذکرکردم به کار جویندگان بیاید.
=====================
پس نوشت:
-اگر به مملکت غرب آمده‌ایم و در زمینه تحصیلی خودمان چیزی هم نشدیم٬ شکر خدا که حداقل روش تحقیق یاد گرفتیم که به کار حل مسایل دیگر می‌آید٬ از جمله مسایل دینی.
= شاید ندانید در ایران چاپ ترجمه فارسی قرآن بدون این که متن عربی قرآن ذکر شود رسماً ممنوع است. یعنی شما می‌توانید مثلاً انجیل فارسی را مانند یک کتاب در دست بگیرید و بخوانید٬ اما ترجمه فارسی تنهای قرآن اجازه چاپ ندارد! علت؟ گفته‌اند باعث می‌شود تقدس این کتاب از بین برود...

Labels: